حلقه ی سردی رو دور دستت احساس می کنی .سرت رو بالا میاری تا ببینی که چی شده .می بینی یه آشناست که به چشمات زل زده و می گه :هیس ، توی محکومی ، محکوم به آزاد اندیشی و حقیقیت گویی.
چند لحظه بعد تلفنت زنگ می خوره یه دوست قدیمی اون ور خطه که میگه :نوید چته ؟کجا داری می ری ؟یه خورده آروم تر .مگه نمی دونی دیوار موش داره و موش هم گوش .پسر مگه نمی دونی که مادرت جز تو کسی رو نداره .اگه اتفاقی برات بیفته ....
*عکس تزئینی است
پ- ن 1:کاش می تونستم مفصلا در مورد اتفاقاتی که توی این چند روزه برام رخ داده بنویسم .ولی متاسفاته در راستای موش داشتن دیوار نمی تونم چیزی بگم .اما اگه یه خورده تیز بین باشی و دو پست قبلم رو یه بار دیگه بخونی میتونی یه حدس هایی بزنی .
یا حق . برام دعا کنید

تصمیم رو گرفته ام. می خوام یه تغییر اساسی توی بید مجنون بدم .
پیشنهاد های بی شرمانه تون رو هم سر سختانه می پذیرم.
پ.ن : فعلا به پست پایین نظر بدین تا ببینم بعدش چی میشه
روزی که بهم گفتن بابات رو دیگه هیچ وقت نمی بینی هفت سالم بود و سرگرم بازی بچه گانه ام بودم و نمی دونستم چی به چیه . تنها چیزی که اون روز دست گیرم شد این بود که باید تا آخر عمر مهر یه پسر شهید روی پیشونیم باشه و در نبود پدر زندگی کنم. و حالا دوازده سال از اون روز سرد زمستانی می گذره و توی این مدت خیلی جا ها ازم پرسیدند که پدرت چی کارست بعضی وقت ها سکوت کردم وگاهی هم سرم رو رو بالا گرفتم و گفتم : پدرم به خاطر دفاع از میهنش شهید شده. اما یه سئوال که تا هنوز برام بی جواب مونده اینکه چرا من بعضی از جا ها نمی تونم بگم که پدرم شهید شده و باید سکوت کنم؟چی شده ؟مگه هدف پدرم چی بوده ؟ و اینجاست که نمی دونم جواب این سئوال رو توی رفتار و افکار خودم جستجو کنم یا توی رفتار بعضی از عزیزان که با بی شرمی تمام روی اهداف پدرانمان پا گذاشتند و اونا رو به بازی گرفتند و شهدا را اون طور دوست داشتند جلوه دادند. .به چه حقی بعضی از عزیزان باز مانده از جنگ طوری رفتار کردند که داستان اون پسری که روی مین خوابید تا عملیات لغو نشود برایمان یک رویای محال و باور نکردنی شد و نسبت به آنها بی اعتماد شدیم؟. چرا شهدا رو بعد از جنگ فقط اسطوره های مذهبی دانستیم و نامشان را هم ردیف سیاوش و آرش نخواندیم؟ مگر پدرم چه هدفی داشت که وقتی برای یاد واره شهدا* پیشنهاد پخش آهنگ "ای ایران ای مرز پر گهر " رو دادم با نظرم سرسختانه مقابله کردند ؟ حالا بگو من مقصرم یا تو ؟ توی که برای پیش برد اهداف زشتت عزیزان ما را سپر بلایت قرار دادی ؟توی که نگذاشتی همه بفهمند که هدف اصلی شهدا دفاع از خاک میهنشان بود و به عشق تخت جمشید و دماوند جنگیدند و تنها شعار " راه قدس از کربلا " را زمزمه نمی کردند؟ عزیز برادر چرا خاطراتت را سانسور می کنی ؟ بگذار ما نسل سومی ها هم بدانیم که نیمی از عزیزان ما بخاطر کمبود صلاح و نبودآموزش کافی الان در بهشت زهرا آرام خفته اند .بگذار همه بدانندن که آخرین باری که پدرم رفت خط مقدم پنج فشنگ بیشتر نداشت . نمی دانم شاید حرف هام به مذاق بعضی از عزیزان خوش نیاید و به گفته هایم دهن کجی کنند .اما دوست عزیز لطفا صبر داشته باش وحقیقت را بپذیر
*:زمستان 84 یاد واره شهدا توی بوشهر برگذار کردند .نکته های جالبی توی یاد واره به چشم می خورد . توی پست بعد شاید مفصلا در موردش نوشتم.
پ.ن ) ف. ع .خ عزیز ممنون که به وبلاگم سر میزنی .
خوشا شیراز وضع بی مثالش
این روز ها خیلی بد قول شدم .نمی دونم به خاطر اینکه توی سفر هستم یا گرمای تا بستون نمی گذاره این روز ها آدم خوش قولی باشم. الان دو هفته است که شیرازم و دارم توی شهر گل و بلبل برای خودم خوش می گزرونم .پنجشنبه هفته ی پیش دلم هوای حافظیه رو کرد . شال کلاه کردم و به قصد زیارت عاشق شیرازی از خونه زدم بیرن . جاتون خالی جای آروم و خلوتی بود و صدای استاد شجریان که از بلند گو ها پخش می شد زیبایش رو چند برابر می کرد .از پله ها که بالا رفتم نا خداکاه به یاد بچه های چلچراغ افتادم به یاد تکتکشون . گفتم خوبه حالا که اینجام به نیتشوت یه فال بلگیرم .دیوان حافظ رو توی دستام گرفتم سه تا صلوات و دیوان رو باز کردم :
...
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
اشک دور چشمام حلقه زد اما هم به حافظ ایمان داشتم و هم به بچه های چلچراغ. نمی دونم شما چه تفسیری از این شعر دارین اما نظر من اینکه که . کاری که بچه های چلچراغ کردند هیچ عصا قورت داده ای از پسش بر نمی اومد
پ ن1: بکی از بد قولی های این چند روزم بد قول شدنم پبیش هانیه بود.اما حالا خوشحالم که هانیه قالبی رو که براش ساختم دوست داره و به دلش نشسته .
پ ن:2 همون طور که گفتم 4 تیر برام روز مهمیه چون 18 سال پبیش در 4 تیر یکی از مهم ترین حاثه های زندگیم رقم خورد . و حالا از همه اونایی که برام کامنت گذاشتن و پرواز پدرم رو تسلیت گفتند یا تبریک تشکر می کنم . امید وار که همیشه شاد و سر زند ه باشن و بتونم محبت هاشون رو جبران کنم .
پ ن 4: اگه چلچراغ می خونی (که حتما هم می خونی ) لطف کن ارتباط چلچراغ رو با شعری که توی فال اومد رو بگو .
پ ن3:عکس ها ی سفرم رو پایین ببینید (عکس هام یه خورده حجمشون بالا بود به همین خاطر لینکشون کردم . امیدوارم زحمت یک کلیلیک رو بخودتون بدین)
عکس ۱)وضع سواحل خلیج فارس تا اطلاع ثانویه خراب است
عکس۲)بدون شرح
عکس۲)حافضیه
عکس۴)حافظیه
عکس۵)حافظیه
عکس۶)باغ ارم
عکس۷)باغ ارم
عکس۸)باغ ارم


8 میلی متری