سال 75 بود که برای اولین بار پای تلوزیون نشستیم فیلم دفاع مقدس دیدم ، وچشمامون اشک آلود نشد و دست هامون نلرزید.اون روز ها اینقدر چهره نشده بود اما با بازی قویش فهمیدیم که می شه فیلم دفاع مقدس دید بدون اینکه لجمون بگیره و حرص بخوریم. فیلم "لیلی با من است" نشون داد که خیلی ها رفتند جنگ بدون اینکه بدونند که کجا دارن می رن.خیلی ها آرپی جی دست گرفتند بدون اینکه حتی اسمش بدونن .در اونجا پرویز پرستویی یاد آوری کرد که خیلی ها عاشق مردن و شهید شدن نبوداند اما رفتند جنگید و عاشق کشورشون شد.فیلم لیلی با من است تموم شد اما التماس دعا گفتن های پرویز پرستویی که از روی اجبار و ریاء به آقای مشکینی میگفت توی ذهن ها موند همان طور که جمله سنگین وتکان دهنده سردار راشد موج مرده که گفت "ما جنگیدیم شما مسئولیت تربیت بچه هامون رو به عهده گرفتید .حالا وجدانتون رو قاضی قراربدین ببینیم کی کم کاری کرده " نمی شه از یاد برد و کیه که داستان جنگیدن با غول حاج کاظم آژانس شیشه رو فراموش کنه .
و حالا پرویز پرستویی رو دوست دارم چون نگاه هاش من رو یاد حاج کاظم می اندازه و گام های استوارش به یاد سردار راشد.
جای آروم وخلوتیه .معمولا وقتی دلم می گیره به اونجا پناه می برم .یه مسجد قدیمیه 170 ساله ، بوی کاه وگلش با دوران کودکیم گره خورده و بهتر از هر چیز سر حالم می آره .دیوار هاش پره از دست نوشته هایی که نمی شه به سادگی از کنارشون گذشت .زیر هر نوشته یه اسمه و یه تاریخ ، چیز جالبی که همیشه بهش فکر می کنم اینه که توی دیوار نوشته ها اشعار حافظ ومولانا هم به چشم می خوره اما دیروز توی مسجد نو ساز محلمون هرچه بیشتر دنبال این اشعار گشتم کمتر پیدا کردم . وقتی از بانی مسجد پرسیدم که چرا اینطوره .اون ابرو هاش رو داد بالا وگفت : توی خانه خدا جای نوشتن شعر نیست .
البته زیاد هم نبای توقع داشت چون ما هنوز توی مدرسه هامون خبری از این جورکارا نیست چه برسه به مسجد.
"می خوام عکس هایی که از مسجد گرفتم رو بزنم اینجا اما مثل همیشه بلاگفای عزیز گیر میده .به محض اینکه درست شد حتما این کار رو می کنم"
پ. ن 1:دیروز به خاطر یک کارگرافیکی به چند تا عکس از دختران اصفهانی نیاز داشتم سایت گوگل رو باز کردم و به صورت فارسی نوشتم "دختر اصفهانی" بعد از چند ثانیه چیزی که با هاش روبه رو شدم یه صفحه ی سفید خوشگل که با فونت درشت آبی وسطش نوشه بود " مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد"
پ.ن2 بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنن اما گنجشک ها جدیدی می میرن
مدتی هست که توی فیلم ها (البته بگم منظورم فیلم های تلوزیون اون هم اونایی که توی یکی دوسال اخیر ساخته شدن) کمتر می بینم که از عراقی ها بد گویی کنند .و بار ها شاهد این بودم بجای گفتن اسم عراقی ها از بعثی ها توی جنگ ایران وعراق مایه گذاشتند . از فیلم خوش رکاب 2 که بهزاد فراهانی به بچه های عراقی می گفت عمو بگزریم، چند روز پیش همین طور گذرا داشتم به فیلمی از شبکه سه پخش می شد نگاه می کردم . یک جای فیلم بین یه اسیر عراقی(قاسم زارع) و سرباز ایرانی حرف های زیر رد وبدل شد:
((ایرنی :این عراقی ها آدم های نامردی هستند
عراقی:اصلا اینطور نیست
ایرانی:پس چی؟
عراقی: فقط بگو بعثی ها این طورین
ایرانی:اهان ، بعثی ها آدم های نامردی هستند))
اینکه بعثی ها آدم های (آدم که چه عرض کنیم) نامردی هستند بر هیچ کس پوشیده نیست. اما سئوالی که اینجا باقی می مونه اینه که: آیا فقط بعثی ها بودند که با ایران جنگیدند .آیا فقط بعثی ها بودند که اسرای ایرانی رو مجبور به راه رفتن روی شیشه می کردند.یا عراقی ها هم توی پرپر کردن جوان های این دیار سهیم بودند.یا اصلا مگه بعثی ها کجایی ان؟ نمی دونم شاید من اطلاعاتم در مورد جنگ کمه.و حرف هام پایه واساس درستی نداشته باشن.و الان دوستی با عراق برامون خیلی!!! سود داره . و داریم وارد یه بازیی جدید می شیم . اما مادرم 19 ساله چشماش بارونیه. من شاهد خس خس کردن سینه اون جانباز شیمیایی هستم که از صداش چیزی باقی نمونده . ومی دونم نغمه هر شب خواب عروسکش می بینه که توی بمباران زیر آوار شد یا شاید هم خواهر سه ساله اش بود .بله با چشمای خودم دیدکه مادر بزرگم چطوری از دوری بابام مثل شمع آب شد و آخرش هم سرطان گرفت و مرد. اما من مطمئنم که بهذاد فراهانی یا هر کس دیگه که و اسه ی عراقی ها دل می سوزونه این صحنه ها رو ندیده اند یا اگر هم دیدن خیلی زود فراموش کرده. بله دوست مهربان اینجاست که به نا چار باید بگم : شهدا دارن از یاد ها میرن . و ازتون خواهش می کنم فکری کنید.
شاید بگی که این طوری ها هم نیست اما
دوست عزیز روزانه شاهد این هستم که دولت محترم وعدالت جو چطوری حق ما خاوناده شهدا رو مثل هلو می خوره
و تو مهربان تنها چیزی که ازت می خوام اینه که : به چشم یه اسطوره نگاهشون کنید نه یه آدم از کار افتاده و تاریخ مصرف گذشته.
و دوست عزیز :بیا با دستامون رستم بسازیم
پ ن : این هم وبلاگ چلچراغ دوستان اصفهانی. چلچراغ رو که دوست داری؟ خب بزن قدش وبیا جلو.
این هم متن متن اطلاعيه ي معرفي انجمن انجمن دختران وبلاگ نويس اصفهاني چلچراغي قرار است يک گروه بي نظير شود با اعضاي بي نظير و فعاليت هاي بي نظير ...اساس نامه انجمن پس از تصويب در اولين همايش انجمن با حضور اولين اعضا ،تصويب و سپس اعلام خواهد شد البته اساس گروه"صداقت"است،ما در بين خودمان به هيچ وجه "نام مستعار" نخواهيم داشت،وعضويت افراد پس از توافق همه اعضا ،تائيد خواهد شد...همه اعضا موظف اند اطلاعيه هاي انجمن را در وبلاگشان درج کنند ودر جهت گسترش گروه تلاش نمايند ...متقاضيا ن مي توانند براي وبلاگ موسس(همين وبلاگ)کامنت بگذارند يا به ايميل موسس (nafisinstanford@yahoo.com)ايميل زده و شرايطشان را اعلام نمايند ...در وبلاگ گروهي مطالبي درباره ي خودگروه،چلچراغ،اصفهان و...خواهيد خواند وهربار به مناسبت ورود هريک از اعضا در پست ويژه اي او و وبلاگش را معرفي خواهيم کرد..از هم اکنون دست به کار شويد ..به همه وبلاگنويساني که اطلاعيه ي اين انجمن را در وبلاگشان بزنند"عضويت افتخاري اين انجمن "اعطا خواهد شد،"لينک وبلاگشان در وبلاگ گروهي مان" به عنوان "حامي گروه قرارمي گيرد و"در وبلاگ گروهيمان خواهند نوشت"و...."لينک حاميان"و"لينک اعضا "هنوز خيلي جا دارد


8 میلی متری